الفيض الكاشاني

121

شوق مهدى ( فارسى )

[ غزل 50 ] كو ره آن كه نهم سوى شما گامى چند * محرمى كو كه فرستم به تو پيغامى چند ما بدان مقصد عالى نتوانيم رسيد * هم مگر پيش نهد لطف شما گامى چند گمرهان فضلا ترك جماعت كردند * تا رميدند ز رسم و ره دين عامى چند جمعه و عيد و مصلا همه را در بستند * رهزن عام فريبى بد خوش نامى چند پيروان نبى و آل و خدا يار شماست * چشم انعام مداريد ز انعامى چند مصلحت‌هاست در اخفاى امام ايزد را * نفى حكمت مكن از بهر دل عامى چند سعى كن فيض كه خود را برسانى به امام * تا بسوزند ز رشك تو خس و خامى چند [ غزل 51 ] چو باد عزم سراى امام خواهم كرد * نفس به بوى خوشش مشك‌فام خواهم كرد هر آبروى كه اندوختم ز دانش و دين * نثار خاك ره آن امام « 1 » خواهم كرد به هرزه مىگذرد عمر بىملازمتش * به جد و جهد دگر اهتمام خواهم كرد چو سوختم و روشنم شد اين نكته * كه عمر در سر اين طمع خواهم كرد شود شود نشود سر نهم در اين سودا * بطالتم پى « 2 » تحصيل كام خواهم كرد چو فيض در طلبش دائما به ناله و آه * به جاى ورد سحر با امام خواهم كرد [ غزل 52 ] مرا شوق حضور او ز سر بيرون نخواهد شد * قضاى آسمان است اين و ديگرگون نخواهد شد نه من تنها كه خلقى از خدا اين آرزو دارند * مگر آه سحرخيزان سوى گردون نخواهد شد مرا روز ازل كارى به جز شوقش نفرمودند * هر آن قسمت كه آن‌جا رفت ديگرگون نخواهد شد گلستان جهان پژمرده شد از جور عياران « 3 » * به عدلش كى شود خرم اگر اكنون نخواهد شد مراد من همين باشد كه خاك پاى او گردم * حديث همنشينىها چه گويم چون نخواهد شد مگر تحصيل قرب او به علم معرفت بتوان * و گرنه وصل حاصل را « 4 » به اين افسون نخواهد شد تو در تقوى و طاعت كوش و علم و معرفت اى فيض * كه ديدارش به نفسى از هوا مشحون نخواهد شد

--> ( 1 ) - نسخه ن : همام . ( 2 ) - نسخه ن : پس . ( 3 ) - نسخه ن : عياران . ( 4 ) - نسخه ن : او .